زلال حکمت
یؤتی الحکمة من یشاء
(خدا) به هر کس بخواهد حکمت می بخشد؛
و من یؤت الحکمة
و به هر کس حکمت داده شود،
فقد اوتی خیرا کثیرا
به یقین، خیری فراوان داده شده است .
و ما یذکر الا اولوا الالباب
(سوره ی بقره آیه ی 269)

یؤتی الحکمة من یشاء
(خدا) به هر کس بخواهد حکمت می بخشد؛
و من یؤت الحکمة
و به هر کس حکمت داده شود،
فقد اوتی خیرا کثیرا
به یقین، خیری فراوان داده شده است .
و ما یذکر الا اولوا الالباب
(سوره ی بقره آیه ی 269)

اشاره
آنچه پیش رو دارید خلاصه ای ار مباحثی است که تحت عنوان (عاشوراشناسی) توسط اینجانب در کارگاه آموزشی مداحان اهل بیت علیهم السلام - که به همت اداره تبلیغات اسلامی شهرستان فسا در اردیبهشت و خرداد 1393 در حرم مطهر شاهزاده قاسم(ع) فسا برگزار و نیز در مجالس عزاداری دهه دوم محرم امسال که به همت انجمن حافظ در حسینیه امام صادق علیه السلام برپا گردید- ارائه شده است.

شناخت؛ تجلی انسانیت:
از دیدگاه قرآن کریم؛ "عقل " مهم ترین فصل تمایز انسان با تمام موجودات به ویژه حیوانات است:
و لقد ذرأنا لجهنم کثیراً من الجنٍ والانسٍ لهم قلوبٌ لا یفقهون بها و لهم أعینٌ لا یبصرون بها و لهم آذانٌ لا یسمعون بها اولئک کالانعام بل هم اضل اولئک هم الغافلون
(جهنم را برای گروه زیادی از جن و انس آفریدیم؛آنها که قلب دارند ولی نمی فهمند چشم دارند ولی نمی بینند،گوش دارند ولی نمی شوند.آنها مانند چهارپایان بلکه از آنها نیز گمراه ترند.آنها غافلانند* اعراف 179)
تعقل از واژه های کلیدی قرآن است که مشتقات آن بیش از 700 بار در قرآن ذکر شده اند.ذکر ؛ فکر ، فقه (فهم عمیق) ، شعور ، بصیرت و درایت از مهم ترین افعال قلب محسوب می شوند(ر.ک: تفسیر پیام قرآن،آیة الله مکارم ؛ ج1 ؛ صص 148- 150).
قرآن مجید بشر را به تفکر و تعقل بیشتر در تمام مسائل دعوت کرده و عقل و خرد در به عنوان یکی از منابع اصیل معرفت معرفی شده است." اولوالالباب" در قرآن جایگاه ویژهای دارند؛ آنها خرد ورزانی هستند که مبنای ارتباط و مناجاتشان با خدا؛ "تفکر و تدبر در آفرینش و شناخت آیات الهی در هستی" است:
ان فی خلق السوات والارض واختلاف الیل والنهار لآیات لاولی الالباب الذین یذکرون الله قیاما و قعودا وعلی جنوبهم و یتفکرون فی خلق السموات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار...(آل عمران 190 و 191)
آمدن دو واژه "تذکر" و " تفکر" که نتیجه آن "شناخت" می باشد در این آیه و سایر آیات قرآن و ارتباط ژرف ذکر و فکر در کلام وحی باعث شده که برخی از مفسران، "ذکر" را در این گونه آیات به "فکر" تفسیر کرده اند(ر.ک: تفسیر مجمع البیان؛ طبرسی؛ ج 10 ؛ ص298).
معرفت و شناخت در حقیقت عرصه ظهور و تجلی انسانیت در وجود انسان است.
امسال شهرستان فسا به همت شورای هیآت مذهبی اداره تبلیغات اسلامی با همایش (تجلیل از پیر غلامان اهل بیت علیهم السلام ) به استقبال ماه محرم رفت.در این مراسم که در آخرین شب جمعه ماه ذی حجه در سالن اداره ارشاد برگزار گردید،از هشت نفر از پیر غلامان ذاکر و خادم حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام تجلیل شد.
اجرای پرده خوانی شهادت حضرت عباس علیه السلام توسط پیر غلام امام حسین علیه السلام جناب آقای حاج جهانگیر نیک خواه و مرثیه سرایی توسط پیرغلام پیش کسوت حاج عبدالله شاداب و نوحه خوانی سنتی توسط ذاکر پیر اهل بیت علیهم السلام حاج محمد مهدی تسلیمیان از برنامه های این مراسم بودند که مورد توجه و استقبال مخاطبان این همایش قرار گرفت:
(دکتر طهماسبی امام جمعه فسا در حال تجلیل از خادم پیر اهل بیت علیهم السلام حاج حبیب استادی که بیش از شصت سال سابقه خدمت به امام حسین علیه السلام در هیأت های عزاداری دارد.)
(از راست: حاج عبدالله شاداب که بیش از شصت سال است که در هیآت های عزاداری به ذکر مناقب و مصائب اهل بیت علیه السلام می پردازد و نوحه خوان با اخلاص و قدیمی حاج محمد مهدی تسلیمیان)
(حاج جهانگیر نیک خواه؛مداح روشندلی که بیش از سه هزار بیت شعر آیینی در حافظه دارد و به جز فسا در اکثر استان ها و شهرستان ها به اجرای پرده خوانی پرداخته است)
(از راست: حاج جهانگیر نیک خواه و خادم پیر امام حسین علیه السلام جناب حاج خائف از خالق)
(ردیف جلو از راست: حاج فریدون پور ،حاج استادی،حاج شاداب و حاج شکوهی از پیر غلامان اهل بیت علیهم السلام که در این همایش از آنها تجلیل شد.)
(حاج مصطفی رفعت مقام دبیر همایش و رئیس شورای هیآت مذهبی شهرستان فسا)
پی نوشت:
عرض پوزش به خاطر تأخیر در درج این خبر
"سلام فسا" از دسترس خارج شد!!
"سلام فسا" به عنوان اولین پایگاه خبری-تحلیلی شهرستان فسا در دنیای مجازی؛چهل ماه پیش در حالی متولد شد که اهالی فرهنگ و هنر فسا جای خالی رسانه ای مکتوب یا مجازی را احساس می کردند. این پایگاه نوپا علی رغم برخی کم لطفی ها و بی مهری ها - که هنوز هم ادامه دارد- به انعکاس اخبار و وقایع فسا می پرداخت؛فسا و فسایی ها را ارج می نهاد و نه تنها یک پایگاه مجازی در عرصه اطلاع رسانی بلکه مرجعی برای نشر آثار علمی؛ادبی و فرهنگی فسایی ها محسوب می شد.

وجود "سلام فسا" انگیزه ای شد برای سایر جوانان فسایی با گرایش ها و سلیقه های گوناگون فکری و سیاسی، تا آنها نیز بر حسب احساس وظیفه فرهنگی پا به دنیای مجازی بگذارند و زمینه معرفی هر چه بهتر و شایسته تر فسا در این فضای پرمخاطب فراهم شود.
نگارنده این سطور معتقد است که برخی از شخصیت های برجسته فسایی نظیر روحانی تأثیرگزار و مجاهد حضرت آیة الله نظام،فقیه عالی قدر مرحوم آیة الله ارسنجانی، روحانی فرهیخته و شاعر آیینی فسا مرحوم حجة الاسلام شیخ محمد جعفر فاخری فسایی؛دانشمند فقید فسایی مرحوم سید محمد صادق رفیعی و...که تا سال هایی نه چندان دور،لااقل در دنیای مجازی گمنام بودند با همت و تلاش اصحاب فرهنگ و هنر و رسانه به ویژه "سلام فسا" به مخاطبان این دنیای پر مخاطب معرفی شدند.
و اهالی فضای مجازی ناگهان دریافتند که "سلام فسا" از دسترس خارج شد! شاید به دلایل مشکلات مالی و...!

اما رویداد تأسف بارتر از تعطیلی "سلام فسا" ؛
بی خیالی و بی تفاوتی متولیان فسا به ویژه
مسئولان عرصه فرهنگ و هنر و رسانه است.
امیدواریم "سلام فسا" دوباره به عرصه رسانه
بازگردد؛اما به خیر زمامداران فرهنگی شهرمان
چندان امیدی نیست...
هنرمند صاحبدل
بی تردید هنر ؛آنگاه تأثیر گزار خواهد بود که با صفای باطن هنرمند همراه شود و هرآینه این پاکی و صفای هنرمند در جای جای هنرش تجلی می نماید.
اگر با جناب ابراهیم نیکنام اندک آشنایی داشته باشید،شما نیز اقرار خواهید کرد که عنوان (هنرمند صاحبدل) برای معرفی وی به عنوان چهره ای دیگر از ماندگاران فسا،شایسته و بجاست.
این استاد برجسته هنر خوشنویسی؛الگوی شایسته صفای باطن،طهارت روح،تقوا و ایمان و خداباوری است و این را هم از معاشرت با وی و هم از آثار چشم نواز و دلنشینش می توان دریافت.
استاد نیکنام در سال 1356 و در روستای صحرارود فسا به دنیا آمد.از سال 1376 وارد عرصه هنر خوشنویسی شد و به صورت خودآموز این هنر مقدس را تا کسب گواهی نامه ممتاز فرا گرفت. ایشان از سال 1391 تاکنون در محضر استاد علی رضا تل جنگانی کسب فیض می کند.

این هنرمند متواضع فسایی که به شغل مهرسازی اشتغال دارد؛ در مردادماه 1392 موفق به کسب گواهی نامه فوق ممتاز خوشنویسی گردید و هم اکنون به تدریس در انجمن خوشنویسان شهرستان فسا مشغول است و نیز آثار وی را در چندین نمایشگاه فردی و جمعی شاهد بوده ایم.
این شما و تماشای چند اثر فاخر و چشم نواز و روح پرور جناب نیکنام:







افتخار آفرینی دیگر یک فسایی
چهره و فعالیت های علمی و آموزشی دوست ارجمند و همکار فرهیخته و پرتلاشم جناب آقای حجت الله عباسی-دبیر موفق درس عربی و مدیر وبلاگ نام آشنای "پیام نسیم"- برای اغلب مخاطبان فضای مجازی؛آشنا و بی نیاز از تعریف است.
سال هاست که "پیام نسیم" در عرصه های گوناگون شعر و ادب،موسیقی اصیل ایرانی و به ویژه آموزش زبان قرآن؛مرجع علاقمندان به علم و ادب و شعر می باشد.

از دغدغه های مهم تمام معلمان و نیز جناب عباسی عزیز؛وجود کتاب های کمک آموزشی غیر استاندارد و تجاری در بازار کتاب است،کتاب هایی که گاهی حتی با اهداف کتاب های درسی نیز درتضادند.
دو جلد کتاب کار عربی هفتم و هشتم حاصل تلاش های شبانه روزی و مداوم جناب عباسی است که با نظارت علمی یکی از مؤلفان کتب عربی هفتم و هشتم؛جناب استاد دکتر حبیب تقوایی؛ تحقیق،تألیف و به بازار نشر و دانش آموزان و معلمان عربی پایه هفتم و هشتم عرضه شده است.


حسن سابقه علمی و آموزشی جناب عباسی و "پیام نسیم"؛ نوآوری های مؤلف در ارائه مطالب، حسن نظر و اعتماد مخاطبان کتاب ها باعث شد که در زمانی اندک چاپ اول این دو مجموعه به اتمام برسد و انشاالله چاپ دوم آنها به زودی عرضه خواهد شد.
این دو جلد کتاب برگ زرینی دیگر بر دفتر افتخارات فساییان فرهیخته و با فرهنگ و به ویژه همکار و دوست گرامی ام جناب عباسی عزیز افزود.

(ناظر علمی کتاب استاد تقوایی و مؤلف کتاب جناب عباسی)
مطالعه این کتاب ها را به دانش آموزان پایه های هفتم و هشتم و پدران و مادران آنها و نیز دبیران ارجمند عربی توصیه می نمایم.
توفیق روز افزون تمام خدمتگزاران به قرآن و زبان قرآن را از خداوند سبحان خواهانم.
شاهرخ؛حر انقلاب اسلامی
ترجمه منظوم نامه 3 نهج البلاغه از:
استاد شهریار

27 شهریور ماه هر سال؛روز شعر و ادب فارسی و یادآور فقدان شهریار شعر ایران زمین،مرحوم استاد سید محمد حسین بهجت تبریزی(شهریار) است.
آنچه پیش رو دارید؛ ترجمه منظوم سومین نامه امیر بیان(ع) در نهج البلاغه- نامه اعتراض آمیزامام(ع) به شریح قاضی- است؛آنگاه که شریح قاضی خانه ای را به 80 دینار خریداری کرد و مورد توبیخ و اعتراض امام(ع) قرار گرفت:
شریحی است قاضی معاصر به مولا
ولی قاضی ریش و پشم است و شولا
خیانت به خفیه، عبادت به کرنا
خدا گوید اما ارادت به خرما
برون مؤمن و متقی و موحد
درون مشرک و سخت مرتد و ملحد
به ظاهر طلای عیار و درستی
ولی از بطون سکه قلب و سستی
قضاوت به خبث و خیانت سرشته
به خون شه کربلا خط نوشته
سر خوان او رشوه چون منّ و سلوی
چنانش بچسبد که بر مرده حلوا
به هشتاد دینار وقت،از تجمل
خریده یکی خانه چون دسته گل
قباله نوشته ،شهودی گرفته
ضمان درک را عهودی گرفته
کلاهی همه شرعی و شسته رُفته
ولیکن به هر بخیه ننگی نهفته
طلب کرد او را علی شاه مردان
نگاهی بدو کرد چون شیر غضبان:
کجایی! که عمرت بپرِّد چو بادی
در آن خانه آید غلاظٌ شدادی
نه حجت پذیرد نه چندین گواهی
به گورت کشاند بخواهی نخواهی
گر این خانه جز از حلالت خریدی
نخسبی که در غار افعی خزیدی
برانداختی خانه دین و دنیا
نه اینجا دگر خانه داری نه آنجا
از این غبن فاحش جهانی بلرزد
متاعی چنین خود به لعنت نیرزد
نگاهش به انشای متن قباله
که انشاد فرمود این سرمقاله
به من کرده بودی گر این امر، تسلیم
من این گونه می کردم این نسخه تنظیم:
فروشنده : کوچنده از خانمانی
خریدار : وا مانده از کاروانی
مبیعش : نوانخانه ای سست بنیاد
بنایی که خاکی است در معرض باد
یکی منزل کاروانخواب چرکین
که "برخیز" گوید به دنبال "بنشین"
نه در وی صفایی نه با وی سروری
چه دهلیز مرگی چه دالان گوری
بود واقع این خانه درد و علت
به شهر غرور از اقالیم غفلت
وزان شهر در کوی بی تکیه گاهان
خود آن کوی در برزن روسیاهان
شمالاً : به مرداب آفات،محدود
جنوباً : به مرگ و مکافات محدود
به شرقیش: بیغوله نفس طامع
به غربیش: شیطان که حدش به شارع
به دیوار غربی است درب ورودش
وزین در به شیطان سلام و درودش
بها : در گذشتن ز عزّ و قناعت
به هر سفله تعظیم و تکریم وطاعت
ضَمان درک : عهده روزگاران
نگونسازِ تاج از سر تاجداران
فروشنده قصر فرعون و قیصر
ستیزنده داریوش و سکندر
ز پرویز گنجینه تاراج کرده
ز شیرین جهیزیه حراج کرده
گلاویز خنجرگدازان خونریز
ستاننده جان تیمور و چنگیز
به خاک افکن هر که تخم هوس کاشت
به زعمی که حاصل به احفاد بگذاشت
بلی عهده دار است ضامن که آخر
کشد جمله در موقف هول محشر
در آن دادگاه عظیم الهی
عظیم است رسوایی و رو سیاهی
گواهان محضر: خدا وانگهی عقل
که در گوش جان قصه ها می کند نقل
چه عقلی که بند علائق گسسته
بت نفس اماره خود شکسته
خدایا! چه قرآن ناطق امامی
کلام الملوک ملوک الکلامِ

درروز پنجم اسفند سال 1284 هجری شمسی در محله خیابان که یکی از محله های قدیمی شهر تبریز است کودکی چشم به جهان گشود که نامش را (رسول) گذاشتند. پدرش مشهدی جعفر و مادرش آسیه خانم نام داشت؛گفته اند که مادرش از زنان پاکدامنی بوده است که در مجالس عزای امام حسین (ع) بسیار گریان می شده و زیاد اشک می ریخته است، پس بارقه های عشق حسینی از چنین مادری در دل رسول کم کم شکل گرفت و شعله ور شد.

اما بازی های روزگار رسول را در سنین جوانی به راه های خلاف کشانید به خصوص بعد از 25 سالگی که مجبور شد تبریز را رها کند و به تهران بیاید.
اگر چه رسول آدمی قلدر و لات و لاابالی بود و به فسق و زورگویی شهرت داشت؛ اما یک خصلت نیکو و عجیب هم داشت:
نسبت به امام حسین(ع) بسیار بسیار مودب بود و در هر حال مقید بود در مجالس عزای سیدالشهدا (ع) شرکت کند.گاه قبل از شرکت در مجلس روضه؛ ابتدا دهانش را زیر شیر آب می گرفت و به خیال خود به این شکل دهانش را آب می کشید تا دیگر نجس نباشد و آن گاه به سوی هیات راه می افتاد!
شبی مسئول هیات عذر رسول را خواست و به او فهماند که دیگر حق ندارد در هیات و جلسه ی روضه ی آنها شرکت کند!
رسول خشمناک؛ اما ساکت و خاموش بدون هیچ گونه اعتراضی با دلی شکسته آنجا را ترک کرد.رسول ترک اگر چه قلدر و شرور بود اما ادب مجلس عزای امام حسین(ع) را رعایت کرد و بدون دعوا و زدو خورد از آنجا رفت.
فردا صبح همان مسئول هیات که دیشب رسول ترک را از مجلس امام حسین(ع) بیرون کرده بود؛ به خانه ی رسول آمد و با عذر خواهی ها و دلجویی های فراوان از رسول خواست تا حتما در شب های آینده در مجلس آنها شرکت کند! رسول با تعجب بسیار جویای علت شد و مسئول هیات پس از اصرار فراوان رسول، خوابی را که دیشب دیده بود برایش تعریف کرد:
" دیشب در عالم خواب دیدم که در صحرای کربلا بودم. خیمه های اهل بیت و اصحاب امام حسین(ع) در یک سو و خیمه های دشمنان در طرف دیگر بود. برای مشاهده ی اوضاع و احوال به طرف خیمه های امام (ع) حرکت کردم؛ ناگاه متوجه شدم که سگی در حال پاسبانی از حرم امام (ع) است و به هیچ غریبه ای اجازه ی ورود به آن حریم را نمی دهد!
رسول! در حالی که با آن سگ رو در رو شده بودم متوجه مساله ی عجیبی شدم؛ فهمیدم که سر و صورت آن سگ سر و صورت توست! در واقع این تو بودی که از خیمه های امام حسین(ع) پاسداری می کردی! "
این خواب که در حقیقت پیام هدایت امام (ع) برای رسول ترک بود؛ با روح رسول کرد آنچه را باید بکند. بعد از شنیدن این خواب ، رسول گریه و ناله کرد و می پرسید: " راست می گویی؟ یعنی واقعا من سگ نگهبان خیمه های امام حسین (ع) بودم؟...خودشان مرا به سگی قبول کرده اند؟ از این لحظه به بعد من سگ حسینم..."

و بدین ترتیب رسول ترک به یک باره توبه کرد؛ توبه ای واقعی و همیشگی! رسول به یکی ازشیداترین و دلسوخته ترین عاشقان امام حسین(ع) تبدیل شد به گونه ای که از آن روز به بعد گریه ها و ناله ها و بداهه گویی های جانسوزش در مجالس روضه زبانزد خاص و عام شد.
در شب نهم دی ماه سال 1339 هجری شمسی که مصادف با شب پانزدهم رجب سال 1380 هجری قمری و شب عروج جانسوز حضرت زینب (س) بود؛ رسول ترک در بستر بیماری هر از چند گاهی رو به حاج اکبر آقای ناظم _ رفیق عاشق اهل بیتیش _ می کرد و با لهجه ی زیبای ترکی می گفت: " قبرستان منتظر من و من منتظر آقامم..." و در لحظات زیبای وصال با خوشحالی تمام گفت : " آقام گلدی... آقام گلدی...." (آقام آمد ...آقام آمد...) و ندای ارجعی حضرت دوست را لبیک گفت.
( برگرفته از کتاب : رسول ترک آزاد شده ی امام حسین " ع " نوشته ی : محمد حسن سیف اللهی ؛انتشارات نبوغ " قم" ؛ 1389 )
***
ای داغدار روضه ی آقا ؛ رسول ترک
ای مورد عنایت زهرا ؛ رسول ترک
تو عاشق حسینی و من عاشق حسین
من رشک می برم به تو اما...رسول ترک
دست کریم حضرت ارباب و اشک تو
ای قطره ی رسیده به دریا ؛ رسول ترک!
هنگام اشک و ناله بر ارباب بی کفن
ای کاش می شدیم سراپا رسول ترک
حر و حسین و توبه و این قصه ی عجیب!
حل کرده ای تو راز معما ؛ رسول ترک
هر (یا حسین) گفتن تو (با حسین) بود
من عاجزانه ناله زنم: یا رسول ترک!
در مجلس عزای تو ارباب با وفا
از راه لطف، می شوم آیا رسول ترک؟
............................................
سروده ی : محمد حسین تقوایی
چند رباعی عاشورایی سروده حقیر که دیروز یکشنبه دوم شهریور ماه1393 در (
باشگاه شعر آیینی) منتشر شد:

ناز نگهت به پای دل ریخته اند
دامی ست که از برای دل ریخته اند
هفتاد و دو جرعه از شراب ازلی
در ساغر کربلای دل ریخته اند
...............................
من ماندم و دل،شکسته و شیدایی
من ماندم و دل به وسعت تنهایی
گر لطف تو ای عشق مدد فرماید
زین پس من و لحظه های عاشورایی
.............................
وقتی به سر بریده میکرد نگاه
میگشت ز راز عشق بازی آگاه
هفتاد و دو غصه،یک دل دریایی
لا حول و لا قوه الا بالله
..............................

تا قطره ای از عشق به آب و گل ماست
دلدادگی و عشق و جنون حاصل ماست
آری به خدا،خدا زیارت کرده ست
شش گوشه ضریحی که درون دل ماست
............................
ای هستی کربلا به هستت،زینب(س)
ای خون حسین(ع) پای بستت،زینب(س)
با خطبه ی آتشین حیدر وارت
شد دیو ستم اسیر دستت زینب(س)
...........................
هفتاد و دو داغ گرچه اش پیر نمود
با تیغ نگاه،کار شمشیر نمود
با هیبت حیدری قدم بر میداشت
این گونه امیر شام تحقیر نمود
..........................
در آتش عشق شعله ور میگردی
از هر چه که هست بی خبر میگردی
با قامت بی قعود تا شط رفتی
با سجده ی بی رکوع بر میگردی
................................
آن روز که پشت خیمه ها محشر بود
هنگام عزا گرفتن کوثر بود
یک عرش فرشته بود و یک مرد غریب
تشییع جنازه ی علی اصغر بود
محمد حسین تقوایی